خرید بک لینک
که گر گریزم، کجا گریزم؟!
وگر بمانم، کجا بمانم؟!

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 20:04

ناگفته هایت که روی هم تلنبار میشود

عوض میشوی..

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

در انتهای هر مسیر ادمها برایم دست تکان میدهند

من اما همانجا می ایستم و سیگارم را دود میکنم

چرا که سرابی بیش نیستند..

خنده ام میاید در پس سرفه ها..

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ ساعت 16:29 توسط : hichism | دسته :

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

از پرنده بودنم دلگیر بودی.. من پرواز کردم.. نفس زنان که به پایت افتادم، چشمهایت را بستی بالهایم را چیدی و حالا با همان ها برایت مینویسم.. دلگیر تر از همیشه.. چرا که قلم خونی جز غم نمی داند . دلگیرم درست مثل کودکی که چشمهایش را میگیرند تا نبیند.. من اما میفهمم که میروی میترسم در خیابان نبینمت کنارمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

هیچوقت هیچ چیز مطابق میلم نبود..

من در رویاهایم غرق میشدم

و اطرافیانم مرا می کشیدند بیرون

احساسات من در آب جا ماند..

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 1:30 توسط : hichism | دسته :

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

کاش دنیا بم ی دختر بده

سکوت نکنه

از بلندپروازیاش سقوط نکنه

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

دیگر حتی گریه هم ب کارم نمی آمد

دیر شده بود

ناگهان حواسم پرت شد و

به خودم فکر کردم

ساعتها

ساعتها

و در انتها مرگ را به هم اغوشی پذیرفتم

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:5 توسط : hichism | دسته :

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

اهنگا کاکوباند باحاله

ی جوری قضیه ی همه چی ب درکه

تو وب هس بزنید پلی شه

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

تنها چیزی ک منو از مرگ ناخوداگاه

تونست برگردونه این جمله بود ک ب خودم گفتم:

حالا چرا زل زدی ب لوله ی گاز :؟

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:27 توسط : hichism | دسته :

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

اکثرا ک من ب فنام و میخام با کسی

حرف بزنم

بقیه نمیدونن ک چقد خوشحالم از اینکه

مث همیشه اونا در دسترس نبودن

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:34 توسط : hichism | دسته :

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

دهنم سرویس

این چس ناله بازیا چیه

بگیر بکپ

تو ک کسیو.....

خو بماند..

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

قال سمیه: همانا امشب موعد ریدن ب عنوس می باشد:D

پ ن: خلاصه عصاب خوردیه باید خالی بشه!

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:24

عشق را خرد کردی..
و من آن را یواشکی ریختم توی غذایت ..
شبهای بی خوابیت گذاشتمت زیر بالشتت..
پیچاندمش لای کاغذ سیگارت
ریختمش بین فرمولهای مهم امتحانت
زمستانش کردم و نفوذ کرد در عمق جانت
مبتلایم شدی..
و حالا روی مبل لم داده ام و دوست داشتنم را بسته بندی میکنم.
فردا تو را به جرم حمل اعتیادآورترین مواد دستگیر خواهند کرد.
انتقامم را گرفتم..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:4 توسط hichism |

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:24

من هر روز بیشتر از قبل

بهش فکر میکنم.

نکنه عاشقش شدم؟

لعنتی غرورمو نشکون

بزا خودم دستاتو بگیرم

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:24

یاد شبایی که خوابگا بودم و

از صب تا شب چراغارو روشن نمیکردم و

گریه میکردم افتادم.

من میترسیدم

من میترسم

از تنها ماندن با خودم


برچسبها: تنهایی من

برچسب: نویسنده: کاوه نوری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 21:44

صفحه بندی